وضعی دور شمیمِش را سخت نابلدم، از انتهای درد آخرین برگِ از فرهنگی منقرض چی-ست-آن …
Author: Azadeh
به نام او برای طٌ درین حیرتستان افسون, سیاقست. ندارانی متحیر ، دارندگانی متحجر، دل را سزاوارِ گسستن و زبان را به یخی سیال عایق نمودند مبادا از زخم بیان او درامان باشد هوا-گذری. زمان، بیارزش و زبان، ثمین است. حرف مفت خروار خروار و منطق تومنی دوزار. حرافان دکاندار و فکوران محجورند. عوام فریبی پیشهی سفلگان و انزوا سهم اندیشهورزانست. همین که طُ فخر دورانی کافیست. این داستان ادامه دارد با من بمانید… آنٍ 66 …
به نام او برای طُ گذارِ ز هَّم، هم گر میسّر گردد با ردِ زخمِ چلیپای ناعادلانهء چنین زیستی، آمیزشِ تفاهم امکانش هم ممکنی نارواست. خشک-بارانی را نبودت معناست. طاعونِ تفکر، وبایِ فهم و آفتِ عدمِ بینش و شعورِ جهانگیر جای هضم ندارد. مُذکَرانِ-مردنما عاملند بر این سیارهء بیبود با دستمایهء قسر. همین که طُ تنها مَردِ این دورانی کافیست. این داستان ادامه دارد، با من بمانید … آنِ 65 …
به نام او طُ بازداشتِهاند راه ابدیت در آینه را به نقاب؛ بیشهزار را به سیاستِ گرگآشتی به ودیعه سپردهند. کبوتر-به-باد-سپارانی لایعقل زخم-فروشانی غافل دادورانند و کودکان پروانهاند درین درختزار. حیرت، موسومی همگانیست درین میانه. نگاه، لبگزان و سرگشته میپیماد راهی بیپایان را در دیاری که قرار بر باران بود. همین که طُ خودِ بارانی کافیست. این داستان ادامه دارد، با من بمانید… آنِ 64 …
For U, Who Are Like None Other In gentleness, In compassion, In tenderness, In mercy, In devotion, In grace What word shall I seek To convey Who you are? You are you, And that is enough, For you are my all, My solace, My hope, My refuge, My very essence. All of me Is brimming with you, And I, Utterly bound to you, Remain. …
به نام او برای طُ درد به انضمام “بی”و علاج، زخمیست ابدی. ناسوری چکانشِ خون-مرگیِ غم را چارهایی نیست جز بیچارگی. به هنگامهی ایامِ این دل-مرگی حملهی گرگ-شغال-کفتاری به ظاهر آشنا و به ذات غریب؛ آن هم به نامردی از پشت، تشدید زوالست و چاه-دانِ آهایی که تا ابد بند نمیآید و میسوزاند. نیش-جانِ ژرفی به بمبارانِ افتراء، بهتان، دروغ، بیشرفی، خودخواهی، دَرَندگی، توحش، ددمنشی و سبعوارگی که بیرحمانه پارهپاره میکند در آشکارگی و در خفا میگرید. نفرینِ ابدی بر …
In His Name, For U Pain, compounded by “without” and its futile remedy, is an eternal wound. A relentless bleeding of sorrow with no escape but helplessness. In the midst of this heartache, the assault of anthropomorphic creatures—wolves, jackals, and hyenas—appearing familiar in form but monstrous in nature; all striking from behind with cowardice—only deepens the decay. A pit of endless sighs that never ceases, consuming everything. A deep sting of betrayal, bombarded by deceit, falsehood, dishonour, selfishness, savagery, and …
به او برای طُ پدرم بر این جهان چشم بربست و آرام و زیبا از این دنیا رفت. بابای قشنگم خدا نگه دارت باشد. هر شنبه سرقرارمان خواهم ماند تا زمانی چشم بر این دنیا نبسته باشم به امید دیدار در جهانی که هنوز من نیامدهام آن 62 …
In His Name, For U My father closed his eyes to this world and departed peacefully and gracefully. My dear father, may God watch over you. You arrived with Aban and departed with it A union of opposites, presence woven with absence. Being, yet not being. Each Sunday, I will remain at our meeting place until the day my eyes too are closed to this world. In the hope of meeting in a world I have not yet entered. Moment …