به نام او برای طُ ما بی-طُ-انگار-زندهگان خاموشیمان فریادیست جگرخراش که گوش فلک تاب ندارد چه رسد به یه-سر-دوگوشانی گنگ و اصم که دائم درگریزیم و هجر ز یکدیگر؛ و نابینا. قلم را بر خنجر رُجهان و الم را به اختیار سَرکشیدیم. نگاهی نابینا، آوایی لعل، گامهایی افلیج به پشت و جانهایی زخودی رنجور و تهی ز وثوق کولهباریست کلان ز میراثِ اینجا و اکنویان. مشبعست بر زنجیربافانِ رجاله که میدانی، بر اصدارِ حکم ذبح. به کمین از خاکمالیت ارضا …
Author: Azadeh
In His Name, For U We, without you, go on as if we are living, but in reality, our bodies lack a true soul. Our silence is a gut-wrenching cry, one that the heavens themselves can barely withstand, let alone the deaf and mute beings with two ears who surround us. Constantly, we find ourselves fleeing, separated from each other, and utterly blind. We took up the pen with blood as ink, and we willingly embraced pain. Our gaze is …
و نبودت درد مشترک است هنوز و ما از خودبیگانگان ، توانِ فریاد از کفمان رفته است. اینک اینجا این منم انسانی تنها گشته با عزلتِ خویش و با تمام توان بانگ بر میآورم ای شاعر آزاده خورشید هنوز طلوع نکرده است و دیگر آرزویی جز *او* افسانهایی بیش نیست. راحت بخواب که مردمان ما خوابزدگی را به جان خرسندند . …
*سینِ*لام را به خدای*دار*نگه داشتن غمسوزی ایامِ سکونست چنین خونگذری *را* به *ته* میرساند در بدوِ رویش کلام. 18 سپتامبر 2024 28 شهریور 1403 وونکور …
به نام او برای طُ رسمِ نسب و سبب را هم که کناربگذاریم؛ در اینجا و اکنونیان عطش وصفناپذیری حاکم است بر داشتنِ برادری که نه مادرزاد است و نه پدر معلوم. در عین بیربطی اخوی و در عین ربط بیگانهاند؛ شهوتِ اتحادی لزج و تهوعآور از جنس بودنشان، پسری با پدریِ نامعلوم و مادری مجهولالهویه و فرزندانی مجهولالشخصیه. سماجتی مُصرانه بر خواندنِ یکدیگر به اخوت اما مرسوم موکد است در این دوران که ربط بیواسطه دارد به مقدار مسکوتات …
In His Name, For U Even if we set aside the traditions of lineage and kinship, here and now, an insatiable thirst prevails—an unrelenting desire for a brotherhood that is neither born of a shared mother nor bound by any known father. In this paradoxical state, where fraternity is unrelated and yet all are connected, they remain strangers to one another. It is a nauseating, clinging lust for a union that mirrors their own flawed existence: a son …
به نام او برای طُ آنچه انسان مینامندش در اینجا و اکنون، نه “انِ” ربط دارد و نه “سان” رسم. بلکه انسانماییست از رسته پستانداران با ده انگشت که روی دوپا راه میرود دارندهی مغزی پیشرفته که ربطش بر تکلم بود و رسمش بر تفکر؛ که کنون-زیستان؛ متکلمند به صوت و تنها همین. بازدمی دارند از ریه بافشار، که گاه تولیدِ جار مینماید لیک ز جایی از غیر حنجره؛ که فتح نموده است تمام این سیارهی خاکین را. این باشندهی …